مؤلف مجهول
64
ظفرنامه خسروى ( شرح حكمروايى سيد امير نصر الله بهادر سلطان بن حيدر بر بخارا وسمرقند ، 1277 - 1242 ه . ق ) ( فارسى )
خاص و عام مىبود و نيز حضرت امير سعيد سعادت نشان مرحوم از وفور فراست و كياست او رقم رشد بر ناصيهء احوال اين فرزند خجسته خصال نيكو فعال مطالعه نموده ، از اين وجه بىاهمال دايما به خدمت اكسير خاصيت خود دلالت فرموده ، ساعتى ازو دورى نمىجست و در حالت عرض داد فقرا و رعايا و در وقت آمد و شد ايلچيان و تواچيان اطراف و جوانب خبردارى نموده ، اين شهزادهء نيكوسير همه را دست به سر مىنمود . حضرت امير سعيد - انار اللّه برهانه - اكثر اسفار ، قدوم ميمنت ملزوم اين فرزند ارجمند را مبارك دانسته ، سرآمد لشكر ظفر پيكر گردانيده ، به هر جانب در بالاى اعدا مىفرستاد ، از آن سفر فيروزى اثر مظفّر و منصور با غنايم نامحصور مراجعت مىنمود . چنانچه كه در سنهء 1237 بود كه جماعت خطاى قپچاق و ايلاتيهء قراقلپاق به يكديگر متفق گرديده ، از بالادست ميانكال و اطراف ولايت سمرقند ويرانى نموده سركشى و عناد را پيشنهاد خاطر خودها گردانيده « آدينه قل بى » را از جماعت خطاى و « معمور بى » را از جماعت قپچاق و « حكيم خان » را از جماعت قراقلپاق و اين هر سه نامور را آن مفسدان بد اختر به خودها خان و سرور برداشته ، با جنود نامعدود كه از حدّ قياس بيرون ، هجوم نموده ، اولا مرتبه قلاع چلك و دوشنبه قورغان و لايش را از دست گماشتگان حضرت امير حيدر سلطان گرفته ، اهالى و موالى هر سه حصن حصين را يغما و تاراج نموده ، از آنجا به همان نسق خروج كرده ، آمده ولايت كته قورغان و پنجشنبه را محاصره نموده ، به دست درآورده ، به ديگر قلاع ميانكال مزاحم گرديدند . بعد از آنى كه از گردش فلكى اين انقلابات در عرصهء ميانكالات رويداد شد ، چنانچه كه اين خبر موحش اثر به سمع همايون حضرت امير حيدر سلطان مغفرت نشان رسيد ، فى الفور فرزند ارجمند خود شهزادهء عالمپناه - سيد مير نصر اللّه - را به لشكر بخارا سرآمد نموده ، مع امراى نامدار ذوى الاقتدار ، به جانب مفسدان بدكردار روانه نمود . جماعت لشكرى حسب الفرمايش عالى عازم راه گرديده به سرعت تمام طى مراحل فرموده ، خودها را به « ضياء الدين » رسانيدند . جماعت ايلاتيهء ديگر كه همه دودله شده ايستاده بودند ، در اين هنگام نيكو انتظام ، دورانديشى كه به خاطرها داشتند وقت را غنيمت دانسته ، به اتّفاق تمام ، در اثناى راه به لشكر بخارا ملحق گرديده ، كلهم اجمعين آمده ، به جماعت مفسد غالب گرديده ،